دانلود رمان او چند نفر است pdf از هاله بخت یار

دانلود رمان او چند نفر است pdf از هاله بخت یار
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،روانشناسی،اجتماعی
خلاصه رمان او چند نفر است
هیراد آذریان، تک پسر یکی از خانوادههای سنتی و با اعتبار تهرانی، به اجبار پدرش
مجبور به ازدواج با دخترعموی نشون کردهش، یسنا میشه…
دختر پرشوری که هفت سال ازش کوچیکتره و دقیقا نقطه مقابل هیرادی که در هر وضعیت خونسردیش رو حفظ میکنه…
اما بعد از گذشت چند ماه از زندگی مشترکشون و زمانی که کم کم مهرشون به دل هم میافته،
یسنا رفتارهای عجیبی رو در هیراد کشف میکنه…
رفتارهایی که زمین تا آسمون از اون هیرادِ خونسرد بعیده و یسنا رو میترسونه!
قسمتی از رمان
لرزش دستم شدت میگیرد. آنقدری که لیوانها در سینی میلرزند…
بیاینکه به چشمان هیراد نگاه کنم، سمتش خم میشوم:
– بفرمایید…
و همه چیز در یک لحظه اتفاق میافتد! سینی به سمتش کج میشود و
لیوانها همه به یک طرف سرازیر میشوند و درست همزمان با جیغ خفیفم و
لحظهای قبل از اینکه او و خودم را ناخواسته بسوزانم، دستان قدرتمندش لبه ی سینی حلقه میشوند
و از فاجعه جلوگیری میکند… ضربان قلبم به هزار رسیده انگار! از خجالت میخواهم آب شوم…
چشمانم پر میشوند و خواهرم سریع بلند میشود:
– یسنا…
نگاه من اما در نگاهش قفل است… چشمانش همرنگ عموست… اما کمی روشنتر!
همرنگ چشمان من… همرنگ چشمان پدرم! چشمانی که کاسهی خوناند انگار…
رگههای سرخشان آنقدر زیاد است که میترسم! هنوز سینی را نگه داشته… میان آن بلبشو، آرام لب میزند:
– این کارا قدیمی شده دختر خانوم!
کلید می اندازم و کفش هایم را بالا می گیرم تا کمترین صدا را ایجاد کنم…
بعد از ظهر است و اهالی خانه، احتمالا در حال استراحت! خستگی دارد از پا درم می آورد.
آخرین باری که چهار ساعت پشت هم خوابیده ام را به یاد نمی آورم…
گاهی از خودم می پرسم ارزشش را دارد؟ کسی در سرم بی وقفه جواب می دهد “دارد!”
تمام این تلاش ها، اگر به مسیری که می خواهم ختم شود، ارزش دارد…
کفش هایم را در جاکفشی قرار می دهم و مقنعه از سر می کشم…
تحملش حتی در سرمای زمستان هم سخت است! به محض چرخیدنم سمت راهرو
با دیدن ناگهانی مادرم هینی می کشم:
– وای قلبم!
قیمت49000
دیدگاه خود را بگذارید