دانلود رمان افسون سردار pdf از مهری هاشمی

دانلود رمان افسون سردار pdf از مهری هاشمی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان افسون سردار
افسون یه دختر متین و معتقده که واسه کمک به دوستش سر قراری میره که زندگیش رو به کل عوض میکنه.اون اطلاع نداره که دوستش کلی پول از مردی به نام سردار حاتم که یه خلافکار خشن ولی آسیب دیدهست دزدیده وحالا افسون رو جای خودش واسه تصفیه حساب فرستاده. افسون وارد عمارت سردار میشه و زندگیش به کل تغیر میکنه و مجبور میشه به خاطر اعتقاداتش بجنگه و آزارهای اون مرد با فوبیاهای عجیب و غریب رو تحمل کنه و این وسط پِی به رازهایی در مورد کشته شدن خانوادش میبره، اونم زمانی که وجودش سردار مغرور رو افسون کرده و شده نفس کسی که همه بهش انگ….
قسمتی از رمان
صورتم رو تو یقهی پالتویِ قرمز آیناز که به اجبارش پوشیدم، فرو کرده بودم و داشتم از سرما یخ میزدم.تو همون حالت چشمهام رو به اطراف چرخ دادم، یه کوچهی تاریک با یه تیر چراغ برق سالم که نورش فقط همین نقطه که من ایستادم رو روشن کرده بود، محل قرار همینجا بود دقیقاً زیر سوسوی نور زرد رنگ تیر برق.سر تا سر کوچه ماشین پارک شده بود و کمی عقب تر دو تا گربه مشغول بهم ریختن آشغالهایی که یه بیفرهنگ جای سطل مکانیزه دقیقاً کنارش روی زمین انداخته بودن.برف ریز ریز میبارید و حتی مژههای بلندمم از ریزش این مرواریدهای سفید در امان نبود، اما خوب بود، چه اشکالی داشت، من عاشق برفم البته اگه کف کتونیم مثل الان سوراخ نبود و سرما پام رو به گزگز ننداخته بود.نگاهم رو از نزاع گربهها گرفتم، نفس عمیقی کشیدم که از بویِ گندِ سیگار جا مونده رو لباسهای آیناز عق زدم، لعنتی بدرد نخور، بارها بهش گفتم من حالم از بویِ سیگار بهم میخوره ولی کو گوش شنوا، هر بار که به دیدنم میاد خودش رو توی سیگار خفه کرده و من آخرش نفهمیدم کار این دختر چیه که این قدر مشکوکه!؟
هنوز نمیدونستم، این وقت شب، منتظر کی بودم، فقط میدونستم باید کیف مشکی که از محتویات توش هیچ اطلاعی نداشتم رو به یکی تحویل بدم.
قیمت 50000
دیدگاه خود را بگذارید