دانلود رمان به تماشای دود از منیر کاظمی pdf

دانلود رمان به تماشای دود از منیر کاظمی pdf
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،
خلاصه رمان به تماشای دود
پیمان، دایی جوشی و غیرتی که فقط دو سه سال با خواهرزادهاش فاصله سنی داره، همیشه فکر میکنه سر و گوش لیلا زیادی میجنبه.
پس با چشم و گوش تیز، همهجا مراقبشه و اگه کوچکترین چیزی بشنوه، جنجال به پا میشه.
اما بیخبره از اینکه لیلا خانم مدتهاست با رفیق فابریک خودش، همون رفیق صمیمی که از بچگی کنارش بوده، سَر و سِر داره!
همهی اون کادوهای قشنگ و گرونی که لیلا از بچگی میگرفت؟ کار همون رفیقه بود…
حالا ماجرا وقتی پیچیدهتر میشه که یه دلباختهی دیگهی لیلا بو میبره از این رابطه پنهونی…
و تصمیم میگیره کاری بکنه که همه چیز رو بهم بریزه.
قسمتی از رمان
دست های کوچک ،کثیف با فاصله سیم های خاردار را گرفته و تا جایی که میتوانستند به دنبال فرار از تیغ های تیز سیم ها بودند
لب و دهان بعضی ها، به سیم ها چسبیده و یک در میان، رنگ و خاک مانده ی روی سیم ها را می مکیدند.
نگاه ها گیج و مبهوت به فاصله ی چند کیلومتری و لاشه ی هلی کوپتر منفجر و دود غلیظ سیاهی بود که از آن به آسمان بلند می شد.
بچه ها روی پنجه پا بلند شده بودند تا بتوانند از میان بزرگترهایی که با اضطراب و دلهره آن صحنه را نگاه می کردند، چیزی برای دیدن پیدا کنند.
هر کدام در تکاپو برای پیدا کردن چیزی بودند که به تنهایی بتواند یک قصه باشد تا با آن بشود مدتی محله را خرید قصه گو شد و
این و آن را جمع کرد و هیجان زده راست و دروغ را به هم وصل کرد. عصر گرمی از تابستان اصفهان در حالی به غروب پیوند می خورد
که یک فروند هلی کوپتر آموزشی در فرودگاه مسافربری سابق که بعد از انقلاب به فرودگاه
آموزشی تبدیل شده بود سقوط کرده و حالا در محله ی مسکونی که با آن در یک خط موازی آنهم به فاصله ی کمتر
از چند صد متر بود ولوله شده بود. نزدیک ساعت چهار صدای انفجار شنیده شد و بعد از آن هجوم پاهایی بود که برهنه
یا با دمپایی های کهنه و پاره پوره به سمت سیم های خارداری که محله را از آن منطقه ی آموزشی جدا می کرد
می دویدند مردها جلوتر با زیر شلواری های گشاد با شلوارهای دبیت مشکی با عرق گیرهای سفید در حالیکه
چرت نیمروزشان پاره شده بود می دویدند. البته در آن محله مردم به اتفاقات و هیجانات ناشی از آن عادت داشتند
وقت و بی وقت بر سر رسیدن پلیس یا دعوا و چاقوکشی همین دویدن ها وجود داشت. در واقع قلب تپنده ی محله
حضور همین اتفاقات بود. زن ها با چادرهای به دندان گرفته ی رنگی با مشکی با احتیاط پشت سر آنها می دویدند
و فاصله ی میانشان را بچه ها پر میکردند…
قیمت55000
دیدگاه خود را بگذارید