دانلود رمان پارازیت (ساقی جلد دوم) pdf از زینب عامل

دانلود رمان پارازیت (ساقی جلد دوم) pdf از زینب عامل
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی
خلاصه رمان پارازیت
بهزاد در بدترین روزهای زندگی اش امید را در میان دستان او به یادگار گذاشته بود.
او در سخت ترین شرایط به دادش رسیده و پناهش شده بود. دستش را گرفته و
از ورطه ی ناامیدی و فلاکت بیرون کشانده بود. محال بود مرد همسایه فراموشش شود.
بهزاد جای پایش را نه در میان رویاهایی که در عقلش پرسه میزدند بلکه در میان
تپش های نامنظم قلبش محکم کرده بود. جای خالی او نه از بین میرفت نه با حضور کس دیگری پر میشد.
انصاف نبود انصاف نبود کسی وارد زندگی آدم شود، او را به زیستن امیدوار کند و بعد چنان برود
که دست آدم به جایی بند نباشد. بهزاد به او خیلی چیزها یاد داده بود.
اما با رفتنش حتی حق یک زندگی نرمال را هم از او گرفته بود!
قسمتی از رمان
نفس نفس میزد. یک مسیر تقریبا طولانی را دویده بود. وارد تالار عروسی شد و دستش را به سمت گره
کراوات مشکی اش برد. در ورودی تالار کسی نبود. احتمالا مراسم عقد شروع شده بود.
گره کراوات را کمی شل کرد. داشت خفه میشد. میتوانست قطرات عرقی که روی تیره ی کمرش به
جریان درآمده بودند را حس کند. چند نفس عمیق پشت سر هم کشید. عرق پیشانی اش را
با پشت دست پاک کرد و بعد از صاف کردن یقه ی کتش وارد سالنی شد که مراسم عقد آنجا برگزار
میشد. به محض پا گذاشتن در سالن پر از گل و شمع تالار توانست صدای عاقد را بشنود..
سرکار خانم ساقی مولایی برای بار سوم عرض میکنم آیا به بنده وکالت میدهید با صداق و مهریه ی
معلوم شما را به عقد دائم آقای آراز معتمد در بیاورم؟
جلوتر نرفت. به یکی از ستون های تالار تکیه داد و از همان فاصله به عروس و داماد خیره شد.
آراز داشت با چشم و ابرو به ساقی اشاره میکرد تا جواب دهد..
قیمت47000
دیدگاه خود را بگذارید