دانلود رمان قلب سوخته pdf از مریم پیروند

دانلود رمان قلب سوخته pdf از مریم پیروند
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی
خلاصه رمان قلب سوخته
کاوه پسر سرد و مغروری که توی حادثهی آتیش سوزی، دختر عموش رو که چهاردهسال از خودش کوچیکتره نجات میده
اما پوست بدنش توی اون حادثه میسوزه و همه معتقدن قلبش هم توی آتیش سوخته و
به عاشقانههای صدفی که اونو از بچگی بزرگ کرده اعتنایی نمیکنه…
چون یه حس پدرانه به صدف داره و رفتارهای صدف رو ناشی از وابستگی و جبرانِ محبتش میبینه
در حالی که درون قلبِ خودش برای این موجودِ شیطون چیزهایی هست که خلافشون رو به صدف نشون میده…
قسمتی از رمان
شربتِ بهار نارنج رو آماده کردم و پارچ رو توی یخچال گذاشتم تا مثل وقتایی که وارد خونه میشه
برای رفع خستگیش یه لیوان شربتِ خنک براش ببرم.
خودشیرینم دیگه و خوب میدونم اون از چی خوشش میاد و چطوری خودمو براش لوس کنم.
لبخندی زدم و بیخیال از غرولندِ بیبی توی لیوانها گل گذاشتم تا اونارو هم آماده بذارم روی میز.
بیبی که از بی محلی هام کُفرش دراومد، بلند صدام زد؛
– صدف بیا این شورتاتو وردار الان کاوه میاد…صد دفه گفتم حیا داشته باش، کِی میخوای این چیزارو یاد بگیری، هر چی بزرگتر
میشه بیحیاتر میشه، میذاری اینجا این پسره ببینه کرم بیفته تو جونش…
صداش تحلیل رفت، انگار دور شد، ولی غرغرش هنوز ادامه داشت:
– ورپریده، حیا نداره، لنگهی مادرشه، اون از مامانش اینم خودش که درد انداخته تو جونِ منو این بچه
یکی نمیاد شوهرش بدیم بره سربه راه بشه، هر چی میگم گوشش بدهکار نیست.
دستم کنار سینی خشک شد و میون طاقِ درهای بازِ هال، بیبی رو دیدم که داشت لباسهای خشک رو از سرِ بند جمع میکرد.
با حرص لیوانِ دیگهای توی سینی گذاشتم… مگه به حالِ اون فرقی داره من لباسهای خصوصیم رو روی بند بذارم !
اصلا از عمد میذارم تا ببینه، بذار بیبی هر چقدر دوست داره بهم بگه بیحیا…
توی این خونه اون کسی که دیده نمیشه منم و وسایلم…
قیمت49000
دیدگاه خود را بگذارید